تبلیغات
آرزوهای بزرگ

به نام خدا

آرزوهای بزرگ

¯ زندگیاکنون

پنجشنبه 8 دی 1384

چترها را باید بست،

زیر باران باید رفت.

....

زندگی تر شدن پی در پی،

زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است.

....

و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت.

و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می گشت.

....

و بدانیم که پیش ار مرجان، خلائی بود در اندیشه دریاها.

امروز اتفاقی رفتم سراغ هشت کتاب سهراب سپهری و مثل اکثر وقتهایی که این کتاب رو دستم گرفتم یه راست رفتم سراغ "صدای پای آب" و مثل همیشه از خوندن این شعر به وجد اومدم.سهراب خیلی قشنگ رابطه بین "زندگی" و "اکنون" رو بیان می کنه:

"زندگی هندسه ساده تکرار نفسهاست" ( یا "زنگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست")

 

ولی ماها تو زنگیمون معمولا روالی خلاف اینو در پیش می گیریم. یه لحظه به زندگی روزمرتون فکر کنید.واقعا چقدر ازش لذت می برید.تمام فکر و ذکرمون شده "آینده". و تازه تو لحظاتی هم که به آینده فکر نمیکنیم میریم سراغ گذشته!

انگار قرار نیست هیچ وقت به اکنون برسیم.

نمی خوام حرفام شاعرانه بشه که .... و یا سیاسی بشه که آره یه بلایی به سر ما آوردن که به جای زندگی کردن داریم .... .بلکه میخوام بگم بیاین سعی کنیم از همین لحظات زندگیمون لذت ببریم چون:

زندگی یعنی همان دقایقی که هر روز آرزوی گذشتن آن را دارید

جون اگه این دقایق رو بگذرونیم بدون اینکه ازشون لذت ببریم، دیگه ممکنه "دقایقی" برای لذت بردن از "زندگی" گیرمون نیاد.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 8 دی 1384 و ساعت 10:12 ق.ظ توسط : انور
ویرایش شده در پنجشنبه 8 دی 1384 و ساعت 10:12 ق.ظ



¯ گمشده ۱: ادب...

شنبه 12 آذر 1384

   این اولین مطلبیه که تو این وبلاگ دارم مینویسم.اسمشمو به خاطر این «گمشده» گذاشتم که فکر میکنم از این جور موارد که در جریان روزمرگی فراموش شدن زیاد داریم.

   حتما شما هم تا حالا از این صحنه ها دیدید:

   *برخورد زننده راننده اتوبوس با یه پیرزن و زدن حرفهای آنچنانی با لحنی گستاخانه و در نهایت دیدن یک حالت پیروزمندانه در چهره راننده...

    *به کار بردن انواع فحشهای جورواجور توسط جوان و پیر و بزرگ و کوچک و زن و مرد و...

    *برخوردهای زیبای(؟) پشت میز نشینها وقتی فقط ازشون یه سوال می پرسی...

و ...

    تو این دو ماهی که تهرون هستم به خاطر دیدن این جور مسایل خیلی اذیت شدم نمیدونم من زیادی حساسم یا اینکه این چیزا برای دیگران عادی شده؟ خداییش تو کدوم شهر غیر تهران این نوع برخوردها و  به این اندازه دیده میشه؟ نمیدونم چی باعث میشه این جور آدما این جور رفتارهایی از خودشون در وکنن؟

   من الان بیشتر قدر شهر خودمو میدونم.حتی اگه بگن تهران جای پیشرفته جای ...

نوشته شده در شنبه 12 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ توسط : انور
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ جوابیه

شنبه 12 آذر 1384

سلام...

مثل اینکه یه کم دیر کردم که مرتضی نگرونم شده!ولی قول میدم که نزارم خونه آرزوهامون کسل و بی روح بشه.مرتضی من دارم میام....

نوشته شده در شنبه 12 آذر 1384 و ساعت 11:12 ق.ظ توسط : انور
ویرایش شده در - و ساعت -



¯

دوشنبه 7 آذر 1384

گفتم این بلاگ رو با انور مشترک بنویسیم تا دو تایی با هم نذاریم در و دیوار خونه آرزوهامون گرد و غبار بگیره ولی نه مثه اینکه نمی شه .

 یا انور دوس نداره آرزوهاش رو بازگو کنه یا از منم سرش شلوغتره! کاکتوس عزیز راس میگه در و پنجره ای نشکسته ولی در و دیوار خونه مون عنکبوت بسته !!! 

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ توسط : مرتضی
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ آرزوی شاید محال

پنجشنبه 26 آبان 1384

شاید این آرزوم خیلی دور از عقل و امکان باشه . ولی از ته قلب آرزو می کنم تموم جوونا به دور از احساسات و عشقهای دروغین قبل ازدواج بتونن شریک زندگی نزدیک به ایده آلشون رو پیدا کنن .

نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ توسط : مرتضی
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ بیل گیتس۲

پنجشنبه 26 آبان 1384

یادتونه تو اولین پستم نوشتم که نمی دونم اگه جای بیل گیتس بودم چی کار می کردم؟

حالا جواب اون سوالو پیدا کردم

اگه جای اون بودم کفالت یتیمهایی رو به عهده می گرفتم که وقتی بزرگ شدند آدمهای مفید و درستکاری برای جامعشون بشن .  

نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ توسط : مرتضی
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ تخصص

جمعه 13 آبان 1384

اول بگم از اینکه کسی برام کامنت نمی ذاره اصلا ناراحت نیستم . دلیلش اینه که خودم اهل این نیستم برم وبلاگهای دگرون رو بخونم و خوشم بیاد یا نه برای طرف کامنت بذارم که بیا به ما سر بزن .

راستشو بخواین یکی از آرزوهای بزرگ من اینه که اگه درسی خوندم و تخصصی گرفتم بتونم اون تخصص رو برای خدمت به کشورم به کار بگیرم که اگه جز این باشه زندگی خیلی بی معنا میشه  چون اگه آدم حدود ۱۸  ۱۹ سال تلاش میکنه باید از ثمره این دویدنها نهایت استفاده رو ببره .

نوشته شده در جمعه 13 آبان 1384 و ساعت 07:11 ق.ظ توسط : مرتضی
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ ایران

پنجشنبه 5 آبان 1384

آرزوی داشتن یه کشوری آباد و با برنامه در ذهن و قلب من شب و روز با منه . دوست داشتم یه روزی ایران ما یه کشور آرام و پیشرفته بود . خیلی دوست داشتم به عنوان یه آماردان تو این راه قدمی بر میداشتم ولی چه کنم که یه دست صدا نداره . برای این کار خیلی از چیزا و خیلی از کارا و تبعا خیلی از رفتارا باید اصلاح بشه .

نوشته شده در پنجشنبه 5 آبان 1384 و ساعت 07:10 ق.ظ توسط : مرتضی
ویرایش شده در - و ساعت -